جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
577
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
كسى مىخواست از همسايه خود انتقام بگيرد ، كافى بود كه به آهستگى در گوش اينگروه بگويدكه فلانى « كافر » است ؛ بلافاصله و بهسرعت « كافر » را به زندان مىفرستادند و شكنجهمىدادند و سپسحكممىكردندكه اورا بسوزانند و در آن هنگام كه آتش بهكار خود مشغول مىشد ، داوران انگيزيسيون بر دارايى وى دست مىيافتند و سهمى از آن را براى خود برمىداشتند و بقيه را به روم « 1 » مىفرستادند ، ولى اگر يكى از افراد مرتكب قتل مىشد و مقدارى پول يا مال به رم مىپرداخت ، او از هر گونه كيفرى آزاد بود ! » « 2 » يكى از مردم اسپانيا بهنام « بيشو » بسيار ثروتمند بود ، « توركيماد » او را متهم به بىدينى كرده و به دادگاه كشاند و سپس به آتش انداخت و بر ثروت كلان و همه دارايى و مايملك وى تسلط يافت ، ولى به همسر وفرزندان او چيزى نرسيد و آنان در خيابانها به گدايى پرداختند . آنگاه ملكه به « مهربانى » و عطوفتنيست به اين خانواده تظاهر نمود و بهميزان يك در هزار از دارايى غارت شده پدر شهيد را به آنان احسان ! كرد و بقيه ثروت آن مرد را « توركيماد » بر دارايى بىحساب خود افزود . در اين ميان ، روم متوجه مىشود كه ملكه اسپانيا بيش از آنكه « حق » ! وى بوده ، از ثروت اين مرد و املاكش بهرهمند شده است ، و براى تحقيق و بررسى موضوع و ارزيابى سهم روم از اين ثروت ، نماينده مخصوصى را به اسپانيا مىفرستد ولى ملكه كاملًا با راه سازش با نماينده مخصوصى آشنا بود . . . مقدار زيادى از ثروت غارت شده را به نماينده مخصوص مىبخشد ، و او در گزارشى كه به روم مىفرستد ،
--> ( 1 ) . رم مركز پدران روحانى مسيحى است ! ( 2 ) . به كتاب كارلتون كوفن ص 30 رجوع شود